تو خودت عنوان بده!!(یکشنبه ساعت 00:06 بامداد اس دادی که"یادت نره دوستت دارم"!!

سلام

اول از همه بذارین از همتون یه عالمه تشکر کنم با وجوداین که نبودم سر زدین و نذاشتین این خونه ء نوپای من از رونق بیافته تو پست قبلیم اشاره کرده بودم دارم میرم مسافرت...

۵ روز رفته بودم شیراز که اتفاقا مصادف بود باهفته شیراز  اما مهم نقشه هایی بود که کشیده بودم و  همشون بر باد رفت....

من از یکماه قبل بهش گفته بودم که می خوام برم شهرش و برای اولین بار و آخرین بار هم که شده ببینمش و "نه" نگفته بود...واسه همینم یه جوری تاریخ سفرم رو تنظیم کردم که وقتی شیراز باشه اونجا باشم  خوب.من تمام ۵شنبه رو اونجا بودم و خورشید هم ۸ دقیقه طلائیش رو پشت سر گذاشت و منم تنها از روی بالکن خونه دوستم تماشا کردمش و سرانجام آقا مهندس ما بعد از کلی اس ام اس زدن و زنگ زدن ،تماس گرفت که مشغوله و ساعت حرکت فردا جمعه رو پرسید ازم...

دیگه لازم نبود بهش بگم واست سوغاتی آوردم .آخه قبل اینکه بیام سفر ازش راجع به سلیقش سوال کرده بودم...خلاصه جمعه رسیدو منم منتظر..ای خدا،نه زنگی ،نه جواب اس ام اس،،پاک خل شده بودم نمی دونستم از دست خودم عصبانی باشم یا از دست اون یا از دست روزگارنمی دونم هر کی جای من بود چیکار می کرد اما من که غرورمو خورده بودم و یه لیوان که چه عرض کنم ،یه پارچ آب هم روش با تمام امیدواری اس ام اس دادم که ساعت ۷:۱۰ می بینمت فرودگاه!اما جواب نداد..دیگه آب که از سر گذشت چه یه وجب  چه صد وجب تا کارت پرواز رو گرفتم یه ریز فقط زنگ  زدم به خودش و به دوست جونجونیش مرتضی..اما هیچ کدوم جواب ندادن

نکات مهم:

۱-ایشون اولین نفری هستن که بنده تا به حال ۲ دفعه،یه بار سال ۸۵ واسشون همه چی خریدم و پست کردم به دستشون نرسیده و یه بار الان سال۸۹. که حضوری خدمتشون شرفیاب شدم و تشرف نگرفتم  ..

۲- یادمه یه جایی خوندم واسه کسی تب کن که واست بمیره

۲-خوبه لااقل  از خیلی از دوستای وبلاگ نویس دخترم که اینجا هستن،خوش شانس ترم آخه این آقا همیشه نوشته هامو می خونن و نظر می دن...

۳-نمی دونم چه حسی دارم الان!! نه تنفر،،نه عصبانیت،،،نه عشق،،نه اندوه،،،نه حسرت...

۴-برم بخوابم آخه فردا اولین روز کاریم بعد از ۳ روز مرخصیمه

بعدا نوشت:

همکار عزیزم مژگان آهنگ "سراب ردپای تو" از ابی رو گذاشتن ومنم هی می خوام بهش فکر نکنم نمیشه!!اخدایا شکنجه بیش از این که  نبینیشو خاطراتش رو ((همین خاطرات ۱ ماهه بعد از ۴ سال ))هر ثانیه اونم سرکار مرور کنی!! یه پست گذاشتم به همین اسم..نظر داده بود.راستی من حتی ماه رو هم چک کرده بودم ،آخه حواسم به اخلاق تیرماهیش بود...دلم واسه خود خرش تنگه.....

تو با دلتنگیهای من

تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری

تظاهر می کنم هستی.....................

تشویش(یه گل کندم از باغچه اداره..دارم گلبرگاشو پر پر می کنم::"میاد .نمیاد"

 

سلام

این روزا دقیقا مثه پست دوستم زهرا  حس و حال یه محکوم به اعدام رو دارم بعد از حدود یکماه شمارش معکوس شروع شده   نمی دونم به ۳۰ ام که برسه بمیرم یا زنده بمونم هر ساعت یه حرف جدید یه نظر جدید که ذهنمو می بره با خودش به ته نیستی

تنها دلیل آروم بودنم اینه که خواسته ام اونقدر شدید هست که یه جایی دوباره ببینمش و ندونه چرا باهام اینجوری پیوند خورده

درد منم همینه دقیقا اینکه هیچ کدوممون نه من نه خودش هیچی از اینجا یادمون نخواهد اومد

ــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن :  الان ۱۶:۵۵ همین شنبه ست.فردا دارم بعد از ۳ ماه میرم شیراز..دلم واسش تنگ شده اما توان دیدنشو ندارم....هنور قبول نکرده که بیماره و تا زنگ می زنم بهش میگه می خوام برگردم..من خوبمهمیشه عاشق شراب  شیراز بود و منم عاشق اردیبهشت شیراز..الان شیرازه و شرابی نداره..منم فردا اونجا خواهم بود و بهاری ندارم...رسم قشنگیه رسم زمونه..

.موسیقی وبلاگم منو یاد پلاک ۱۳ میندازه.یاد تو هم میندازه..آخ که چقدر دوست داشتم اونقدر دوسم داشتی  که واسم  می زدی اون سازتو...دوس داشتم ببینمت وقتی دازی سازتو می زنی و نگاهت خیره به آینده ای نامعلومه.. وای خدایا..منو به حال خودم وا مگذار...حس غریبی دارم..یادته گفتی آرزوهارو نمی گن چون دیگه آرزو نمی مونن؟؟یادته نتونستم ۵ تاشو بگم..یادته؟؟اما الان می گم:

۱-ببینمت همین سفر

۲-دستخطت رو داشته باشم واسه تمام زندگیم

۳-خورشید رو تو ۸ دقیقه طلاییش باهم تماشا کنیم

۴-مثه بابایی(ببعی ) بهم قول بدی که همیشه می تونم رو دوستیت مثه دوست واقعی حساب کنم

۵-اینو وقتی دیدمت می گم به خود خود خودت.....

مژده

 

مژده ای دل، که مژده ای پيدا شده .

راستی سراغ  مژده رو از کجا می شه گرفت؟؟

عجب مژده ای تو این واپسین لحظات چشم انتظاری!!