فاصله

سلام

امروز عصر وقتی منتظر مامانم بودم که بیان ،یه پسر بچه کوچولو رو دیدم که با جرات تمام از پله های یه پست برق مخروبه بالا می رفت .فکر می کنم ۴ سالش بود.گفتم بچه بیا پایین ! اما توجهی نکرد!

یه لحظه برگشتم به کودکی های خودم و هر چی فکر کردم یادم نیومد که منم بچگی ترس از ارتفاع داشتم یا نه؟ اما الان که نه.تازه حال می کنم با ارتفاع

راستی می تونی بگی چرا وقتی به فاصله خدا با خودت فکر می کنی "طول " یادت میاد؟؟هیچ وقت فکر کردی به خدا حجمی نگاه کنی؟؟؟ چرا هی می گی خدا بیا پایین!! مگه نمی تونی لطافتشو حس کنی ؟

سرم درد می کنه می رم بخوابم

شنبه روز بدی نبود!!!!!!!!

یادم افتاد به این شعر "شاملو"

شنبه روز بدی بود،روز بی حوصلگی.وقت خوبی که می شد ،غزلی تازه بگی

اما امروز روز بدی واسم نیست.می خوام با هر نفس،اکسیژن ها رو ببلعم ! وای خدا جون زندگی روی کره زمین چه حالی می ده . امروز همکارم رو دیدم.تا 5 ماهه دیگه مامان می شه و یه موجود دیگه  دوباره به دنیا می یاد .راستی هیچ می دونستی که همه ما تصویریم؟؟ انعکاسی از زندگی که گذشته؟!!

اینقده پُرم از خود خودش که حس می کنم هیچی نیست و من این آرامش رو دوست دارم.

راستی

بیش از این سوی نگاهت  نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را

یارای تماشایم نیست.

 کاش می گفتی چیست. آن چه از چشم تو ,

 تا عمق وجودم جاری است

 

خودت می دی خودتم پس می گیری..پس به خودت پناه می برم

سلام یا بهتره بگم :شب بخیر

خوب،ساعت که مشخصِِِِِ چنده اینکه هی دوستم پی ام می ده و نمی ذاره افکارمو متمرکز کنم و از اونجایی که باید بهش آمار بدم نمی تونم مسنجرو ببندم و بازم چون نداره آدرس وبلاگو پس نمی تونم بگم "سارا یه وفت دیگه"

امشب گریه کردم حسابی و گفتم :"خدا، من خودمو سپردم دست خودت مثه قدیما و دیگه هیچی واسم مهم نیست" ..نمیشه که یه  عمر با قوانین زندگی کرد. فکرکنی جذب می کنی و این مسئله اصلا خوشایند نیست.

واسه  آسابش خاطر اطرافیان ،چرا،یه سری چیزا رو رعایت می کنم اما من مسیرمو دوباره پیدا کردم.همین آرامشی که دارم الان..همین یه دنیا می ارزه..

یاد یه درس افتادم""هیچ وقت توقع نداشته باشین که خدا بیاد پایین پیش شما،شما خودتونو بکشین بالا و همسطح خودش،خودتونو نگاه کنین..اونوقت می بینین که اوضاع اونقدرها هم که فکرشو می کردین بد نیست.""

دارم ذهنیاتم رو اینجا می نویسم .خوبه....دوست دارم

واسه تو خدا جون

دل نوشته

 آن چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

خدایا،امروز دوستم یه چیزایی راجع بهت بهم می گفت.البته من شروع کردما !  اون می گفت: ""اونقدر بزرگی که نمی شه ازت  مثه  زمینی ها تشکر کرد!""

آخه من بهش گفتم وقتی خیلی خوشحالم شیشه های ماشینو می دم بالا و داد می زنم ""خدایا شکرت  " اما اون می گفت باید اون جوری که خودت گفتی هم تشکر کنم !

خوب اگه اینجوری باشه ،الان باید پاشم برم نمار بخونم

راستی اگه نماز قرص داشت که می شد خوردش خیلی خوب بود مگه اصل به یادت بودن نیست؟؟خوب آدما وقتی قرص می خورن  یعنی به یادتن دیگه

دارم دوباره مجنون می شم

بازگشت به خویش

امروز روز تولد دوبارمِ

بعداز حدود ۲ سال با شعروشاعری آشتی کردم و چنان منقلب شدم که دوست پن پالم مهدی که تو این یکساله گاهی وقتا  تو زمینه زبان بهم کمک می کرد دیگه منو نمی شناسه و میگه "" تو حالت خوبه؟؟""

و من جوابم فقط همین بود:

هرکودورماند از اصل خویش      باز جوید روزگار وصل خویش

 تولدم مبارک 

توقعات-یکسال پیش همین موقع اینو نوشتم

khob az koja shoro konam?

deghat kardi vaghty mikham shoro konam to aksare gharib be etefaghe blogai ke khodam neveshtam ba hamin jomle shoro mikonam?

adama tavaghoate jalebi daran..man hamishe migam ye ashegh harcheghadr ham mashooghesho dos dashte bashe bayad khod khah bashe..

vaghty leili be majnoon migift boro toro nemikhamTage majnoonmikhast harfesho goosh kone ke dge majnoon naboodo mondegar to khatere mano to!!!

be khode khodetam,,gahi vaghta ehteram gozahtan bekhasteye man bejaye inke arzesehto bala bebare.uno kam mikone!!!!!!!!!!!!!!!!

این مطالب آخر رو از باهو 360 منتقل کردم ابنجاو مال 11 ماه پیشه

برای عشقم

روزهاست
از سقف لحظه هایم
یاد تو چکه می کند
.
.
.

اگر باران بند بیاید
از این خانه می روم

آسمان دلم ابریست

آسمان دلم ابریست

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح ادم را اهسته در انزوا می خورد و می تراشد این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد ، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش امدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد ، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است، ولی افسوس که تاثیر این داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ، این انعکاس سایه روح که در حالت اغما ء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند، کسی پی خواهد برد ؟ (صادق هدایت

از هر چی و از هر کجا

سلام به اونایی که وبلاگمو می خونن

جالب اینجاست نمی دونم چند نفر آدرسشو دارن ! 

گاهی وقتا یادم می ره همچین صفحه ای هم وجودداره و به لطف اشاره ای از دوستان ،سری می زنم و مطلبی می نویسم.

۱۳۸۸ .خیلی زود گذشت.خیلی هااومدن .خیلی ها رقتن امامن همیشه با تو بودم عشقم.مهم نیست آدما چی می گن درباره من به تو،مهم نیست چقدر دوست دارن رابطمون رو خدشه دار کنن. مهم توئی

توئی که هیچ کس نمی تونه بفهمتت.عاشقت بودم از همون تابستون ۱۳۸۷ .اما داری با تعلل هایی که می کنی ،همه چیو عوض می کنی.دوست دارم اما داره شمارش معکوس شروع می شه.شاید زمانی بخونی این وبلاگو که دیگه نباشم