شنبه روز بدی نبود!!!!!!!!
یادم افتاد به این شعر "شاملو"
شنبه روز بدی بود،روز بی حوصلگی.وقت خوبی که می شد ،غزلی تازه بگی
اما امروز روز بدی واسم نیست.می خوام با هر نفس،اکسیژن ها رو ببلعم ! وای خدا جون زندگی روی کره زمین چه حالی می ده . امروز همکارم رو دیدم.تا 5 ماهه دیگه مامان می شه و یه موجود دیگه دوباره به دنیا می یاد .راستی هیچ می دونستی که همه ما تصویریم؟؟ انعکاسی از زندگی که گذشته؟!!
اینقده پُرم از خود خودش که حس می کنم هیچی نیست و من این آرامش رو دوست دارم.
راستی
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را
یارای تماشایم نیست.
کاش می گفتی چیست. آن چه از چشم تو ,
تا عمق وجودم جاری است
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 9:25 توسط ستاره
|